. نمای اول: برادرم از حاشیه بین دو قبر عبور می کند. من بی توجهم و اصلا چه فرقی داره که از کجا باید رد شد؟
. نمای دوم: سر خاک دو انگشت رو روی سنگ می زارم دلتنگی ، این تنها حسی ست که دارم. دستم بالا نمیاد تا برسه به روی سینه ولی لفظشو که می تونم بیام ؛ "چاکر اصغر آقا ، خاک پاتیم"
. نمای سوم: قبل از گلاب ریزون(!) باید آب بیارم تا سنگ تمیز شود.من تقریبا رو زمین نشستم. دبه نداریم . باید ولی به بهانه شستن دستی بر نام پدر کشید... بلند می شم ، گرد و خاک شلوارو می تکونم و

. نمای چهارم: معلوم می شه خواهرم زمان دوریش از ما با پدر عهد بسته ،انگشت سبابه ش واسه تاکید حرکت میکنه ،:(دیدی بابا این دفه با برادرام اومدم ) بغض گلوتو گرفته آره الان پیش همیم دیگه... به خاک خیره موندیم
. نمای پنجم: قرار می زاریم با پدر که به خواب یکیمون بیاد... داریم بر میگردیم . خداحافظ بابا یادت نره ها ... راننده آژانس یه بسته سیگارو تموم کرده و ساعت زده تا پول معطلیشو بگیره...
۲ نظر:
اینکه می خوانید غم یک دختر بود.غم یک دوری و قصه اندوه بار یک غصه بود .
در شوره زار تنهاییم به دور ازدستان پر محبت پدر بودم.
خدا در رحمتش را به سویم باز کرد.برادرانی با قلبی سر شار از مهر به سویم فرستاد تا بر بنده اش مثل همیشه لطفی کند.خدا را شاکرم و سپاسگذار.پدر
اکنون اگر چه سایه ات بر سرم نیست اما یادگارهایت 2 سال است که همچون کوه پشتمند.دیگر کمتر از آینده میترسم.دوستتان دارم و پدر همیشه در ذهنم زنده هستی تا مرگ
عزیزم
وبلاگ جدید مبارک باشه
ارسال یک نظر